الملا فتح الله الكاشاني
249
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آن بوده باشد كه ساحر با اعتقاد عدم حرمت آن كافر باشد و كفر موجب رفع علاقهء نكاح است و يا آنكه بسبب نميمه و سعايت بر طريق خدع و تمويه و انواع حيل سنگ تفرقه در ميان زوجين ميانداختند و يا اغواى ازواج ميكردند و ايشان را بر كفر ميداشتند و بسبب آن علاقه زوجيت مرتفع ميشد و اگر نه بحسب حقيقت سحر را تأثير نيست چنان كه بيايد و صادق ع فرمود كه مراد تعلم اضرار است بمردمان بضروب حيل و نمايم و ايهام زوجين به آنكه دفن كردن فلان نوشته در فلان موضع و فلان عمل موجب تفرقست و زوجين به جهت اين اوهام باطله از هم متفرق ميشوند و بر تقدير نفى ما انزل معنى آنست كه هاروت و ماروت تعليم سحر بمردمان نميكردند تا مردمان او را از ايشان فرا گرفته باشند و به آن ميان زوج و زوجه تفريق كرده و شبههء نيست كه قول اول اظهر است * ( وَما هُمْ ) * و نيستند ساحران * ( بِضارِّينَ بِه ) * ضرر رساننده بسبب سحر * ( مِنْ أَحَدٍ ) * هيچ كس را * ( إِلَّا بِإِذْنِ اللَّه ) * مگر بعلم خدا مراد آنست كه هيچ سحر كنندهء به آن ضرر به غير نرساند الا كه علم خدا ملابس آنست يعنى حق تعالى آن را ميداند پس وعيدى كه بر فعل سحر مترتب ساخته بساحر رساند و گويند اذن بمعنى تخليه است و معنى اينكه بسحر ضرر نتوانند رسانيد غيرى را مگر بتخليه و تمكين خداى و اگر خواهد منع آن ميتواند كرد بجبر و قهر ليكن تكليف مانع آنست و قول اخير از صادق ع مرويست و گفتهاند اذن بمعنى قضا و قدر است به اين وجه كه هر كه استحقاق ضرر داشته باشد اثر آن سحر بوى رسد و الا فلا * ( وَيَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ ) * و ميآموزند آن چيزى را كه زيان رساند ايشان را زيرا كه غرض ايشان از تعلم عمل است به آن و يا آن كه علم منجر به عمل مىشود غالبا * ( وَلا يَنْفَعُهُمْ ) * و سود ندهد ايشان را زيرا كه مجرد علم به آن غير مقصود است و غير نافع در دنيا و آخرت و عاقل هرگز عملى نكند كه موجب ضرر باشد و نفعى بر آن مترتب نشود * ( وَلَقَدْ عَلِمُوا ) * و هر آينه نيك دانستند يهود كه * ( لَمَنِ اشْتَراه ) * هرگز نخرد سحر را يعنى استبدال كند آن را بدين حق به اين وجه كه بياموزد آن را و به آن عمل كند * ( ما لَه ) * نيست مر او را * ( فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ ) * در آن سراى هيچ بهرهء نيكوى و لام ابتدا معلق علموا است از عمل و گويند مراد بخلاق خلاص است يعنى او را در آخرت خلاصى نباشد از عذاب * ( وَلَبِئْسَ ما شَرَوْا ) * و هر آينه بد چيزيست كه فروختند يعنى استبدال كردند * ( بِه ) * بدانچيز * ( أَنْفُسَهُمْ ) * نفسهاى خود را يعنى حظ و نصيب خود را بدان فروختند * ( لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ) * اگر هستند كه تفكر كنند در آن